با سلامی دوباره و عذرخواهی از همه دوستان به خاطر این وقفه طولانی که در به روز کردن وبلاگ بوجود آمده بود . به هر روی هر کسی در مسیر زندگی خویش دچار مشکلات و گرفتاری هایی می شود که گریز از آنها مشکل و یا نیاز به زمان طولانی دارد ، من نیز از این مورد ، مستثنی نیستم و به علت های گوناگون نمی توانستم مطالب جدیدی برای وبلاگ تهیه کنم . اما در حال حاضر خیلی خوشحالم که مجددا این امکان برایم فراهم شده است که بتوانم درباره آنچه که از موسیقی و آواز اصیل ایرانی ( بزرگترین انگیزه و زیباترین پدیده در زندگی من ) در ذهنیات خویش دارم ، به روی کاغذ بیاورم و با شما از طریق وبلاگ در میان بگذارم . از همه کسانی هم که در این مدت برای من ایمیل زدند و کامنت گذاشتند و مرا به بازنویسی وبلاگ تشویق کردند تشکر می کنم . علی نگهدار همه شما .

تابلوی سرگشته اثری از ایمان ملکی
اما پس از این می خواهم گاهی مطالب وبلاگ را به شیوه ای دیگر تدوین کنم ، بدین صورت که در هر پست درباره موضوعی که مطالب پیرامون آن نوشته می شود ، علاوه بر قرار دادن قطعات موسیقی اساتید و بزرگان ، قطعه ای از آواز یا ساز زدن خودم را نیز قرار دهم . ذکر این نکته ضروری است که این حقیر چه در زمینه آواز و چه در زمینه ساز حرفه ای نیستم و بیشتر بخاطر تعلق خاطر خود به موسیقی و هنردوست بودن خویش بدین کار میپردازم و امیدوارم که با راهنمایی های شما و حسن توجه شما ، کاستی ها ما نیز برطرف گردد .
در این مطلب از آواز ابوعطا که خودم بیشترین علاقه را از میان دستگاه ها و آوازهای ایرانی به این آواز و دستگاه نوا دارم ، شروع می کنم . آواز ابوعطا همان طور که قبلا نیز درباره آن نوشته ام ، از آوازهایی است که انسان با گوش دادن به آن کمی به فکر فرو می رود و به مسائل فلسفی پیرامونش می اندیشد. به این ترتیب تا اندازه ای می توان نتیجه گرفت, کسانی که بیشتر به آواز ابوعطا علاقه دارند و آن را بیشتر از سایر دستگاهها گوش می دهند, انسانهای نسبتا گوشه گیر اند که دراویش هم از آنها مستثنا نیستند ! البته من نه درویشم و نه گوشه گیر ! بلکه به خاطر مردمی بودن و سادگی و قابل فهم بودن آن و وجود گوشه های بسیار قشنگی مثل حسن موسی ، یتیمک و گبری به آن علاقه دارم .
چندین سال پیش ، که هم من و هم مردم ایران مسلمان تر از حالا بودند ، به هنگام مراسم افطار برنامه ویژه ای برای اذان از شبکه تهران پخش می شد که بخش اول این برنامه با آواز پیرمردی همراه بود که با فانوسی در دست به هنگام سحر با گذر از کوچه و پس کوچه های شهر با خواندن مناجات مردم را بیدار می کرد . به خاطر دارم که این آواز به قدری من را تحت تاثیر قرار میداد که هر سال به عشق و علاقه گوش دادن به آن منتظر فرا رسیدن ماه رمضان بودم . سال ها گذشته و این آواز دیگر برای مردم ما پخش نمی شود به جای آن غلغل کلمات عربی و ادعیه های عربی در نظر گرفته شده است ! اما من همیشه آن را به خاطر سپرده بودم و حالا که قدری اطلاعات در این زمینه پیدا کرده ام می دانم که در مایه ابوعطا خوانده شده است .
شعر این آواز از دیباچه گلستان حضرت سعدی است :
ای کریمی که از خزانه غیب ، گبر و ترسا را وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم ؟ تو که با دشمنان این نظر داری
بنده این آواز را به همراه سه تار اجرا کردم و نکته ای که باید بگویم این است که : همانطور که استاد وزیری در کتاب آواز شناسی خود آورده است که شوشتری عینا مثل ابوعطا است ولی با این تفاوت که به جای سی بمل در آواز ابوعطا ، از سی بکار استفاده می شود و اغلب از تاثیر غم روی سی بکار ناله خفیفی داده می شود ، من نیز فرود این آواز را در شوشتری اجرا کرده ام . به طوری که در کلمه محروم به جای سی بمل از سی بکار استفاده و به شوشتری رفته و فرود میایم . در آخر ، باید بگم که آواز و صدای بنده حقیر ممکن است برای بسیاری زیبا و شنیدنی و برای بسیاری دیگر ناخوشایند و غیرقابل تحمل باشد ! ولی قصد من از این کار فقط زنده کردن یادی از آن آواز قدیمی و خاطرات گذشته خویش و بهانه ای برای ادامه راه است .
نی با همه ویژگی های خاص خود و با همه زیبایی هایی که در صدای آن نهفته است ، گاهی اوقات با کم توجهی و حتی بی توجهی مواجه می شود . قدیمی ترین و اصیل ترین ساز موسیقی ایرانی ، ساز نی می باشد . نی از نظر صدا دهی و تعداد هارمونیک های صوتی ، غنی ست و صدایی دل نشین دارد . تولید صداهای مطلوب از نظر صدادهی و تن و اجرای فواصل صحیح موسیقی در این ساز بسی مشکل است .
لطيفترين صداى سازهاى ارکستر موسيقى ايرانى بىشک متعلق به نى است. نى يا ناى قديمىترين ساز بشر است. انواع و اقسام اين ساز در موسيقىهاى مقامى ايران وجود دارد و نوع متداول آن در موسيقى رسمى رديف دستگاهی ، نى هفت بند است. نى از خيزرانهاى آماده که با تکنيک خاص سوراخ مىشوند و مجوف مىگردند، تهيه مىشود. تکنيک نواختن نى به شيوه امروزى را از استاد نايب اسدالله اصفهانى مىدانند. از نى بيشتر در تکنوازى استفاده مىشود و از چهل سال گذشته به همت استاد حسن کسايى وارد ارکستر شده است.
چند روز پیش که داشتم محصولات شرکت ماهور را نگاه می کردم ، فکر جالبی به ذهنم رسید . شرکت ماهور در حرکتی جالب اقدام به جمع آوری و گردآوری آثار مختلفی در شاخه بندی های مختلف ، در صد سال اخیر کرده است و آثاری مثل صد سال آواز ، صد سال تار ، صد سال سنتور و ... را برای علاقمندان به آواز و این ساز ها ارایه کرده است . اما در کمال تعجب می بینیم که برای قدیمی ترین و اصیل ترین ساز ما ، یعنی نی چنین اقدامی صورت نگرفته است ، در حالی که به نظر من نی یکی از قوی ترین و مناسب ترین ساز ها برای جواب آواز ایرانی و انتقال حس ردیف ها و دستگاه ها و گوشه های موسیقی ما به شنونده است ...
همیشه وقتی بحث ردیف در موسیقی ایرانی میان اساتید یا هنرمندان یا هنرجویان پیش می آید ، افراد واکنش های متفاوتی نشان می دهند : ۱ - عده ای شمشیر را از رو بسته و ردیف را یک الگوی خشک و بی روح که تنها برای تقسیم بندی دستگاه و آواز ساخته شده می دانند و آن را به خودی خود فاقد ارزش هنری می دانند . این افراد هرگونه تغییر و تفسیر و نوآوری در ردیف را مجاز دانسته و معتقدند یک هنرجو نمی تواند تنها به پشتوانه یادگیری ردیف و تسلط بر آن ، اجرا و هنر خود را به نحو مطلوب ارایه دهد و در انتهای دوره یادگیری ردیف دارای نقصان و کاستی هایی است که با برگزاری دوره های یادگیری در زمینه های مختلف از جمله صداسازی و دوره های پیشرفته و ... این کمبود ها جبران می شود .
البته به نظر من یکی از دلایل برخورد خصمانه این گروه با مقوله ردیف ، عدم آشنایی کامل بر آن و عدم برقراری ارتباط با پیچیدگی های آن است که آن را بسیار ساده فرض می کنند . در صورتی که در جای جای ردیف های موسیقی ما ، به ویژه ردیف آوازی ، نکته ها و ظرایفی وجود دارد که علم به هر یک از آنها می تواند منجر به خلق یک اثر ماندگار ، تصنیفی زیبا و یا آوازی دلنشین شود !
۲ - عده ای هم هستند که ردیف را در برگیرنده همه گوشه ها و ترتیب و ترکیب این گوشه ها ، نحوه تقدم و تاخر و روایت آنها می دانند . این عده معتقد به روش سنتی تعلیم موسیقی ایرانی هستند که در آن هر خواننده یا نوازنده ، به ترتیب تعدادی گوشه را به صورت شفاهی و سینه به سینه از استاد فرا می گیرد و حفظ می کند .
این گروه معتقدند که یک هنرجو پس از پایان دوره یادگیری ردیف ( که البته خیلی از اساتید ، پایانی را برای ردیف قایل نیستند و آن را بسیار گسترده می دانند ) خواهد توانست که بدون اشکال و با برداشت صحیح از اندوخته های خود راه و سبک خویش را در موسیقی ایرانی انتخاب و به سوی تکامل گام بردارد و به طور کلی این دسته برای ردیف ، ارزش والایی قایل هستند و عامل اصلی در تعلیم و پرورش درست را ردیف می دانند ...
هر عملی را عکس العملی است ! این یک قانون اثبات شده در فیزیک می باشد که می توان آن را در حیطه های مختلف بسط و تعمیم داد مثلا در موسیقی : مثل آواز و جواب آواز یا یک آواز یا دستگاه خاص و برداشت و احساس ما از آن . اکثر اوقات که به موسیقی ایرانی گوش می دهم متناسب با حس و حال درونی در آن لحظه و شرایط محیط ، دستگاه یا آوازی را با صدای یکی از آوازخوانان انتخاب می کنم و گوش می دهم. که با توجه به پیش زمینه ذهنی که شما از آن دستگاه یا آواز دارید ، انتظار ایجاد همان حالت ها را خواهید داشت. مثلا از آواز دشتی حزن و اندوه یا از چهارگاه حماسه و وطن و ...
اما در موسیقی و مخصوصا موسیقی اصیل ایرانی همیشه اینگونه نیست. مثلا دستگاه نوا را آوازى در حد اعتدال که آهنگى ملايم و متوسط ، نه زياد شاد و نه زياد حزنانگيز دارد ، می شناسند. نوا یک از دستگاه هایی است که به ندرت توسط اساتید اجرا می شود و آوازخوانان جوان بیشتر به سمت شور و متعلقات آن ( به علت سادگی و روان تر بودن ) تمایل دارند. جالب اینکه بسیاری از اساتیدی هم که این دستگاه را اجرا کرده اند ، آن اثر تبدیل به یکی از ماندگارترین آثار آنان شده است مثل چهره به چهره محمدرضا لطفی ، نی نوا علیزاده ، نوا و مرکب خوانی شجریان و دود عود مشکاتیان. هر چند که بعضی از اساتید مثل وزیری و خالقی نوا را مشتق از شور شناخته اند. اما این دستگاه دارای تفاوت در نت شاهد و ایست و همچنین شخصیت مستقل آوازی با شور و مشتقات آن می باشد ...
راست گفتند که بعضی از این حرف های قدیمی ها رو باید با طلا نوشت و قاب کرد به دیوار !
روز هفتم یا هشتم عید بود که در برنامه میزگرد شبانه کانال صدای آمریکا (
VOA ) ، استاد حسین علیزاده رو دیدم که درباره موسیقی ایرانی همراه با مجری برنامه به بحث و گفتگو می پرداخت. من همیشه نسبت به آثار ایشان حالت صفر و یک را داشتم ! یعنی یا خیلی لذت می بردم و به دلم می نشست و یا اینکه به هیچ وجه برای من جذابیتی نداشت و حتی بدم هم می آمد ! مثلا کارهایی که با خانم پریسا و استاد مشکاتیان انجام دادند یا آلبوم نی نوا و ... از نظر من خیلی پرمحتوا و عالی ، ولی کارهایی مثل سلانه یا آلبوم هایی که با استاد شجریان این اواخر ارایه دادند ، برای من ناخوشایند بود.اما من هیچ ذهنیتی از شخصیت و تفکر ایشان نداشتم و به همین خاطر خیلی از حرف های ایشان برای من جالب و قابل تامل بود. اینکه کسی بی پروا مخالفت خود را ، با ممنوعیت خوانندگی و صدای بانوان اعلام کند ( ان هم از تریبونی مخالف حکومت کنونی ) ، قابل تحسین است و همچنین صحبتی که درباره جایزه گرمی کردند که : من از هرگونه جایزه و فستیوال که به بهانه آن صدای موسیقی ایرانی برای مردم جهان پخش شود ، استقبال می کنم و حرف های دیگری که در مورد موسیقی ایرانی بیان شد و ...
علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد . بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد .
شیر علی مردون با صدای محمد علی گرماخیز
پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب ستاره بختیاری علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...
سوالی که در اینجا مطرح شده ، سوال بسیاری از هنرجویان و علاقمندان به آواز اصیل ایرانی است که اغلب با جوابی اشتباه ، حتی از طرف بسیاری از اساتید ، همراه می شود. اینکه سبک استاد طاهرزاده ، در ارتباط با مکتب اصفهان است یا تهران نیاز به یک مقدمه و چند توضیح دارد . ولی قبل از آن این نکته را باید گفت که هدف از نوشتن این مطالب مقایسه سبک های آوازخوانان و نتیجه گیری خوب تر و یا قوی تر بودن یکی بر دیگری نیست و تنها مقصود ، بیان مشخصه ها و تفاوت قایل شدن سبک ها از یکدیگر می باشد .
استاد سید حسین طاهرزاده ، فرزند سید طاهر تویسرکانی بود. پدر او از تویسر کان و همدان برای تحصیل در حوزه علمیه اصفهان به مدرسه صدر آن شهر رفت. سید حسین در سال 1261 در اصفهان تولد یافت و از دوران نوجوانی به آواز علاقه داشت و در سال 1278 به تهران آمد ( یعنی در سن 17 سالگی ) که در آنجا با جهانگیر میرزا حسام السلطنه آشنا شد. جهانگیر میرزا جوانی بود که ویولن می نواخت و چند تصنیف هم که آهنگ آن ها را با شعر ملک الشعرای بهار ساخته ، اکنون از او باقی است. طاهرزاده بر اثر دوستی با حسام السلطنه به منزل او راه یافت و در منزل او و گردهمایی های او با چند تن از هنرمندان برجسته آن زمان ، چون میرزا حبیب سماع حضور ، میرزا عبدالله و ناصر همایون و .. آشنا شد و مراوده پیدا کرد. طاهرزاده همچنین در سال های بعد با درویش خان نوازنده مشهور تار آشنا شد و بیشترین تاثیر ها را در خواندن آواز از این اساتید گرفت و تنها دوره بسیار کوتاهی ( آن هم به طور مخفیانه و از پشت پرده ) از آوازهای سیدرحیم بهره مند شد ...
تعزيه يا شبيهخوانى در اصل نمايشى است برپايه قصهها و روايات مربوط به زندگى و مصائب خاندان پيامبر اسلام و بخصوص وقايع ماه محرم سال ۶۱ هجرى در کربلا براى امام حسين (ع) و خاندانش. ابتدا دستههايى وجود داشتند که از برابر تماشاچيان مىگذشتند و با سينه زدن، زنجير زدن و کوبيدن سنج و نظاير آن و حمل نشانهها و علمها و نيز همآوازى و همسرایى در خواندن نوحه، ماجراى کربلا را به مردم يادآورى مىکردند. در مرحله بعد آوازها کمتر شد و نشانهها بيشتر و يکى دو واقعهخوان ماجراى کربلا را نقل مىکردند و سنج و طبل و نوجه آنها را همراهى مىکرد. چندى بعد، تعدادى از نقالان، چند شبيه يا لباسهاى نزديک به واقعيت، شبيهسازى مصائب خود را شرح مىدادند. در مرحله بعد، شبيهها با هم گفت و شنيد مىکردند. بعد بازيگران پديد آمدند. در آخرين نيم قرن دوره صفويه، تعزيه تحول نهائى خود را طى کرده و به شکلى که مىشناسيم در آمد.بدليل حفظ حرمت، فقط مردان در اين دستهها حضور مىيافتند و نقش زنان را جوانان کم سال بازى مىکردند ...
آواز دشتستانی با صدای استاد دادبه و نی استاد محمد موسوی ( قسمت دوم )
متن تعزيه يا تعزيهنامه، اغلب به شعر بود
و شعر تعزيه عاميانه بود. زمينه شعرى تعزيه را رسم مرثيهسرايى ايجاد مىکرد و وقايع و داستانش را اساطير و حماسههاى مذهبى که از طريق نقالى مذهبى به او رسيده بود، تشکيل مىداد. از اوايل دوره ناصرالدينشاه نوعى مقدمه به تعزيه اضافه شد که پيشواقعه خوانده مىشد. کمکم شکلى از تعزيه با رنگ هزل و مضحکه و مسخره بوجود آمده که ”گوشه“ نام گرفت، گوشه تعزيه نامهاى بود تفننى و فکاهى که افراد آن اشخاص اساطير مذهبى اسلامى بودند. هر تعزيهنامه کامل را يک مجلس يا دستگاه مىگفتند و ...شمال خراسان شامل شهرهاى بجنورد، اسفراين، درگز، قوچان و شيروان است. بخش عمدهاى از ساکنين اين نواحى را مهاجرين کرد و ترک تشکيل مىدهند. بخشى از موسيقى شمال خراسان، موسيقى کوهپايهاى است. اين نوع موسيقى توأم با فرياد است. در کنار آن، موسيقى جلگه و دشت قرار دراد که ملايمتر و درونىتر است. موسيقى الله مزار، انارکي، دوقرسه، و هراى موسيقى اين نواحى است. هنرمندان موسيقى در اين مناطق، 1 - عاشقها و 2 - بخشىها و 3 - لوطىها هستند. عاشقها قديمىترين هنرمندان اين منطقهاند که نوازندگان سازهاى سورنا، دهل، کمانچه، قشمه و ديارهاند و از رقصندگان بزرگ شمال خراسانند. بخشىها نوازندگان دوتار، آوازخوان و داستانسرا بودهاند. در روايات عاميانه، "بخشی" فردى استثنايى است که خداوند به او موهبتى عطا فرموده است. لوطىها پيامرسانان جامعه خود بودهاند. وسيله آنها يک دايره بوده؛ ممکن بود آنها آهنگهاى رقص را بخوانند يا بنوازند.لوطىها در حکم روابط عمومى با پيامرسانان جامعه خود بودهاند. وسيله آنها تنها يک دايره بوده است. لوطىها نيز مانند عاشقها در قديم حق انتقاد داشتهاند. آنان دائما در سفر بودند و ناقلان اخبار و وقايع بهشمار مىآمدند. امروزه ديگر در شمال خراسان کمتر لوطى ديده مىشود و اين گروه تقريبا از بين رفته است.
داستان طاهر و زهره با دوتار و آواز استاد محمد حسین یگانه
استاد محمدرضا درویشی ، آهنگساز ، محقق و پژوهشگر موسیقی درباره
موسیقی خراسان می گوید : منطقه ای كه امروزه در نقشه فعلی ایران خراسان شمالی نامیده می شود ، تركیب قومی ویژه ای دارد كه اغلب ترك زبانها و كرد زبانها و تا حدودی فارسی زبانها در آن سكونت دارند ؛ این در حالی است كه قوچان در این منطقه دارای اهمیت فرهنگی بیشتری است و یك كانون به شمار می رود كه در آن اقوام ترك و كرد تركمن و فارس نیز زندگی می كنند ...دستگاه چهارگاه :
دستگاه چهارگاه از نظر علم موسیقی یکی از مهمترین و زیباترین مقامات ایرانی است. گام آن مانند شور و همایون پایین رونده و مثل گام ماهور و اصفهان بالارونده می باشد، چرا که در دو حالت محسوس است. یعنی می توان گفت که این گام، مخلوطی از گام سه گاه و همایون است و اگر نت دوم و ششم گام ماهور را ربع پرده کم کنیم، ماهور تبدیل به چهارگاه می شود.
درآمد چهارگاه با صدای ادیب خوانساری و تار ابراهیم سرخوش
در گام چهارگاه همیشه دو علامت نیم پرده برشو و دو علامت ربعی فرو شو با هم وارد شده اند و فواصل درجات این گام نسبت به تونیک عبارتند از : دو نیم بزرگ ، سوم بزرگ ،چهارم درست ، پنجم درست ، ششم نیم بزرگ ، هفتم بزرگ و هنگام، که دانگهای آن هم با یکدیگر برابر است. نت شاهد (تونیک) این دستگاه نیز در راست کوک «دو» است. حالت آغازین درآمدهای چهارگاه، با نت «لا» بسیار واضح و مشخص است و به این وسیله به راحتی می توان آن را از سایر گامها تشخیص داد.
از میان مقامات ایرانی و بخصوص موسیقی مشرق زمین، شور، سه گاه و چهارگاه هستند که از این میان، مقام چهارگاه از همه مهمتر است. چهارگاه را گامی کاملاً ایرانی و خالص می دانند. این گام با گام بزرگ (ماژور) ارتباط دارد چرا که مانند گام بزرگ بالا رونده است. سوم بزرگ مانند گام بزرگ است_ دانگهایش مثل گام بزرگ (ماژور) مساوی بوده و فاصله ی آخر آنها نیم پرده است_ و همین طور فاصله ی هفتم آن مانند هفتم گام بزرگ است و فاصله ی محسوس تا تونیک نیم پرده می باشد ...
