عباس کاظمی اصفهانی تا پیش از آن که سکته ، رسایی زبانش را بند بیاورد و خانه نشین اش کند ، نانوا بود ! اگرچه از ۴ صبح تا ساعت ۲ بعد از ظهر ، ۳ دور چونه می گرفت ؛ ولی در آن حال ، به قول قدما هجده هزار عالم از موسیقی در وجود او می گشت و می نواخت. کاظمی نوازنده نی ، ردیف دان و مدرس آواز بود. او بعد از ساعت ۱۴ با دوچرخه ، استاد نی حسین یاوری را از منزلش به باغی می برد - که یکی از دوستداران موسیقی جهت پیشرفت کار هنری ایشان هدیه اش کرده بود - تا ساعت ۷ شب ، کاظمی با آموزش نی و آواز ، جانش را غنی می کرد سپس استاد یاوری را با همان دوچرخه به منزل می رساند ؛ در حالی که بین راه همان مردمی که همیشه در همه جای تاریخ زندگی هنرورزان و بزرگان حضور دارند ! به او اهانت می کردند و نابینایی چشم هایش را به رخ اش کشیده ، از او - به سخره - می خواستند برایشان نی بزند ! کاظمی هم بسیار متغیر می شد ( و باقی ماجرا ) ...
سوالی که در اینجا مطرح شده ، سوال بسیاری از هنرجویان و علاقمندان به آواز اصیل ایرانی است که اغلب با جوابی اشتباه ، حتی از طرف بسیاری از اساتید ، همراه می شود. اینکه سبک استاد طاهرزاده ، در ارتباط با مکتب اصفهان است یا تهران نیاز به یک مقدمه و چند توضیح دارد . ولی قبل از آن این نکته را باید گفت که هدف از نوشتن این مطالب مقایسه سبک های آوازخوانان و نتیجه گیری خوب تر و یا قوی تر بودن یکی بر دیگری نیست و تنها مقصود ، بیان مشخصه ها و تفاوت قایل شدن سبک ها از یکدیگر می باشد .
استاد سید حسین طاهرزاده ، فرزند سید طاهر تویسرکانی بود. پدر او از تویسر کان و همدان برای تحصیل در حوزه علمیه اصفهان به مدرسه صدر آن شهر رفت. سید حسین در سال 1261 در اصفهان تولد یافت و از دوران نوجوانی به آواز علاقه داشت و در سال 1278 به تهران آمد ( یعنی در سن 17 سالگی ) که در آنجا با جهانگیر میرزا حسام السلطنه آشنا شد. جهانگیر میرزا جوانی بود که ویولن می نواخت و چند تصنیف هم که آهنگ آن ها را با شعر ملک الشعرای بهار ساخته ، اکنون از او باقی است. طاهرزاده بر اثر دوستی با حسام السلطنه به منزل او راه یافت و در منزل او و گردهمایی های او با چند تن از هنرمندان برجسته آن زمان ، چون میرزا حبیب سماع حضور ، میرزا عبدالله و ناصر همایون و .. آشنا شد و مراوده پیدا کرد. طاهرزاده همچنین در سال های بعد با درویش خان نوازنده مشهور تار آشنا شد و بیشترین تاثیر ها را در خواندن آواز از این اساتید گرفت و تنها دوره بسیار کوتاهی ( آن هم به طور مخفیانه و از پشت پرده ) از آوازهای سیدرحیم بهره مند شد ...
تعزيه يا شبيهخوانى در اصل نمايشى است برپايه قصهها و روايات مربوط به زندگى و مصائب خاندان پيامبر اسلام و بخصوص وقايع ماه محرم سال ۶۱ هجرى در کربلا براى امام حسين (ع) و خاندانش. ابتدا دستههايى وجود داشتند که از برابر تماشاچيان مىگذشتند و با سينه زدن، زنجير زدن و کوبيدن سنج و نظاير آن و حمل نشانهها و علمها و نيز همآوازى و همسرایى در خواندن نوحه، ماجراى کربلا را به مردم يادآورى مىکردند. در مرحله بعد آوازها کمتر شد و نشانهها بيشتر و يکى دو واقعهخوان ماجراى کربلا را نقل مىکردند و سنج و طبل و نوجه آنها را همراهى مىکرد. چندى بعد، تعدادى از نقالان، چند شبيه يا لباسهاى نزديک به واقعيت، شبيهسازى مصائب خود را شرح مىدادند. در مرحله بعد، شبيهها با هم گفت و شنيد مىکردند. بعد بازيگران پديد آمدند. در آخرين نيم قرن دوره صفويه، تعزيه تحول نهائى خود را طى کرده و به شکلى که مىشناسيم در آمد.بدليل حفظ حرمت، فقط مردان در اين دستهها حضور مىيافتند و نقش زنان را جوانان کم سال بازى مىکردند ...
آواز دشتستانی با صدای استاد دادبه و نی استاد محمد موسوی ( قسمت دوم )
متن تعزيه يا تعزيهنامه، اغلب به شعر بود
و شعر تعزيه عاميانه بود. زمينه شعرى تعزيه را رسم مرثيهسرايى ايجاد مىکرد و وقايع و داستانش را اساطير و حماسههاى مذهبى که از طريق نقالى مذهبى به او رسيده بود، تشکيل مىداد. از اوايل دوره ناصرالدينشاه نوعى مقدمه به تعزيه اضافه شد که پيشواقعه خوانده مىشد. کمکم شکلى از تعزيه با رنگ هزل و مضحکه و مسخره بوجود آمده که ”گوشه“ نام گرفت، گوشه تعزيه نامهاى بود تفننى و فکاهى که افراد آن اشخاص اساطير مذهبى اسلامى بودند. هر تعزيهنامه کامل را يک مجلس يا دستگاه مىگفتند و ...