در رفتن جان از بدن ، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن ، دیدم که جانم می رود
شاید زیاد جالب نباشه که اولیم مطلب وبلاگم با اعتراض شروع بشه . شاید بگین آخه تو که هنوز چیزی نگفتی و ننوشتی که می خوای اعتراض کنی ؟ آخه اعتراض به چی ؟
اعتراض به خودم . که چرا باید خودم رو یک ایرانی بدونم ؟! که واقعا یک ایرانی چه مزیتی نسبت به مردم کشور های دیگه داره ؟ مایی که مردم لبنان و عرب ها ( هر چند اونا هم انسان هستند ) بیشتر از مردم و جوانان ایران دوست داریم ! مایی که منافع شخصی مون رو به هر چیزی حتی شرافت و انسانیت ، ترجیح می دهیم . عجب فرهنگی در وجود ایرانی جا انداختند .
جوانانی مثل اکبر محمدی می میرند ولی حتی اجازه مراسم یادبود تو کشورشون رو ندارند. حتی کسی نباید درباره اونا حرف بزنه ... یا خیلی دیگه از زندانی های آزادیخواه و انسان دوست ( و نه سیاسی ) .
من در کل آدمی سیاسی نیستم . اطلاعاتم و حرف هایی که در روزهای دیگه می نویسم بیشتر درباره موسیقی ایرانی است.
این چند خط رو چون دلم گرفته بود نوشتم ولی حرف آخر اینکه ؛
" هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت "
لیاقت ما " ایرانی ها " همین وضع زندگی و همین حکومت وجبارهاست ، چون خودمون این طوری می خواهیم.

