راست گفتند که بعضی از این حرف های قدیمی ها رو باید با طلا نوشت و قاب کرد به دیوار !
روز هفتم یا هشتم عید بود که در برنامه میزگرد شبانه کانال صدای آمریکا (
VOA ) ، استاد حسین علیزاده رو دیدم که درباره موسیقی ایرانی همراه با مجری برنامه به بحث و گفتگو می پرداخت. من همیشه نسبت به آثار ایشان حالت صفر و یک را داشتم ! یعنی یا خیلی لذت می بردم و به دلم می نشست و یا اینکه به هیچ وجه برای من جذابیتی نداشت و حتی بدم هم می آمد ! مثلا کارهایی که با خانم پریسا و استاد مشکاتیان انجام دادند یا آلبوم نی نوا و ... از نظر من خیلی پرمحتوا و عالی ، ولی کارهایی مثل سلانه یا آلبوم هایی که با استاد شجریان این اواخر ارایه دادند ، برای من ناخوشایند بود.اما من هیچ ذهنیتی از شخصیت و تفکر ایشان نداشتم و به همین خاطر خیلی از حرف های ایشان برای من جالب و قابل تامل بود. اینکه کسی بی پروا مخالفت خود را ، با ممنوعیت خوانندگی و صدای بانوان اعلام کند ( ان هم از تریبونی مخالف حکومت کنونی ) ، قابل تحسین است و همچنین صحبتی که درباره جایزه گرمی کردند که : من از هرگونه جایزه و فستیوال که به بهانه آن صدای موسیقی ایرانی برای مردم جهان پخش شود ، استقبال می کنم و حرف های دیگری که در مورد موسیقی ایرانی بیان شد و ...

تابلوی یاد آن خانه اثر : ایمان ملکی
اما نکته ای که بیش از همه من را تحت تاثیر قرار داد صحبت پایانی ایشان و در هنگام خداحافظی بود : " درباره اینکه ما امروز در ایران ( به خصوص در حیطه موسیقی سنتی ) بسیار کم فعالیت ، اما در عوض بسیار پر حرف و حدیث هستیم " بر خلاف گذشته که آثار و آلبوم های متنوع و زیبایی در راستای موسیقی اصیل ایرانی منتشر می شد و کمتر به حاشیه ها و حرف های تکرای و بیهوده پرداخته می شد. اما امروز در روزنامه ، سایت ، مجله و وبلاگ های مختلف فقط و فقط پیرامون موسیقی بحث و مطالب مختلف و نقدهای مختلف و متنوع نوشته می شود اما دریغ از یک کار با ارزش و پر محتوا ، دریغ از یک تحول و حرکت رو به جلو در موسیقی ایرانی ، فقط حرف حرف و حرف !
با کمی فکر کردن آدمی با خودش می گوید که : تا کی استاد شجریان می خواهد با بهانه های مختلف مثل صدا سازی و کارگاه تخصصی وقت هنرجویان را به خود مشغول و زمان را به بطالت گذراند ؟ به طوری که الان چندین سال است که یک آواز در خور توجه و دلنشین به گوش مردم نرسیده است ؟! و یا استاد لطفی ( که من عاشق نوازندگی ایشان هستم ) که هنوز پا به ایران نگذاشته بود ، همه اساتید رو مورد انتقاد قرار داد و به جای ارایه آثار جدید ، به حرف زدن پرداخت ! تا کی استاد مشکاتیان و دیگر اساتید ماهر ، باید در کنج خانه بدون هیچ فعالیتی اوقات خود را سپری کنند ؟ تا کی ما باید در وبلاگ ها سر کلمه استاد و گفتن و نگفتن آن به افراد مختلف با همدیگر جر و بحث و مشاجره کنیم ؟! و یا مثل طرفداران استقلال و پرسپولیس عده ای به طرفدارای از ایرج و گلپا و عده ای به طرفداری از شجریان و ناظری با یکدیگر و نزاع و دعوا کنند !!!
به نظر من اگر این همه انرژی در حرف زدن و گفتگو ، در عمل به کار گرفته میشد ، امروز موسیقی ایرانی ما در جایگاهی بسیار بالاتر از موسیقی پاپ و یا رپ و راک و ... قرار می گرفت و نه در جایگاه اقلیت کنونی. امیدوارم که در سال ۱۳۸۶ و در سال های آینده ، هر کس در حد جایگاه خود به وظیفه خود در ازای موسیقی ایرانی عمل کرده و این موسیقی غنی و والا را از فراموشی و زوال نجات دهد. من نیز امسال به نوبه خود به عنوان یک هنرجوی موسیقی ایرانی ، حتی المقدور از حرف زدن پرهیز و سعی می کنم تا حد امکان ذهن خود را بر یادگیری این هنر متمرکز کنم تا بتوانم در آینده ، در عمل چیزی برای ارایه داشته باشم .
